تبليغاتX
سلام او جون

سلام او جون

او جون سلام!

نمیدونم چه خبرا همه دختر پسرا امسال زدن تو خط ازدواج ........

مهتاب (نوه عمم که ۱سال هم از من کوچیکتره) داره عقد میکنه ما هم دعوت شدیم هورااااااااااااااااااااااااا

نداره چون احتمالا نمیتونیم بریم 

ضد حال خیلی بدی بود .هییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی زندگی.

تازه امروز با اینکه آمار خونده بودم ولی گنددددددددددددددددددد زدم با تمام قواااااااااااا

اصلاْ نمیدونم چرا با اینکه بازم خبر عروسیه چرا پکرم یعنی میدونما اما دلم میخواد بقیه فکر کنن نمیدونم

 به هر حال بیخیالشششششششششششششششششششششش

زندگی ۲ روزه باید شاد بود و دیگران را شاد کرد.

او جون کاش بریم عقد کنون مهتاب (آخه دختر عمم همدان زندگی میکنه به خاطر همسرش بعد واسه

عروسی دخترشم باید بریم همدان دیگه ) واسه همین سخته که بریم.

تازه برام دعا کنید ۱ تهولاتی داره توی خانواده ما پیش میاد( دلتونو صابون نزنید عروسی نیست)

ولی دعا کنید شاید سرنوشت زندگی من ۱۸۰ درجه عوض بشه البته از این تغییر هم میترسم هم برام

جالبه.

دوستت دارم او جون عزیزممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دوستم داری میدونم

راستی بخشید امروز بازم حسابی ناراحتت کردم.ببخشم اخه میدونی که اگه تو نبخشیم چهی میشه

این هم واسه این عروس دوماد ها که امسال دارن میترکونن

با آرزوي سعادت و خوشبختي براي اين دو كبوتر عشق
امشب چه شبيست شب مراد است امشب
امشب چه شبيست شب مراد است امشب
اين خانه پر از شمع و چراغ است امشب
اين خانه پر از شمع و چراغ است امشب
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا
كوچه تنگه بله عروس قشنگه بله
كوچه تنگه بله عروس قشنگه بله
دست به زلفاش نزنيد مرواري بنده بله
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا
اين حياط و اون حياط ميريزن نقل و نبات
اين حياط و اون حياط ميريزن نقل و نبات
به سرعروس ودوماد ميريزن نقل ونبات
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا
كوچه تنگه بله عروس قشنگه بله
كوچه تنگه بله عروس قشنگه بله
دست به زلفاش نزنيد مرواري بنده بله
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا
عروسي شاهانه ايشالا مباركش باد
جشن بزرگانه ايشالا مباركش باد
گل به گلستانه ايشالا مباركش باد
نوبت مستانه ايشالا مباركش باد
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا
مبارك و مبارك ايشالا مباركش باد
عروسي شاهانه ايشالا مباركش باد
جشن بزرگانه ايشالا مباركش باد
گل به گلستانه ايشالا مباركش باد
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا


 

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/31 20:53 توسط raspotin(راسپوتین) |


او جون سلامممممممممممممممممممممممم!

امروز سلامم خیلی خاصه . هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

عروسیه عروسیه. مریم و مسعود امروز توی دانشگاه شیرینی نامزدی دادن.هورااااااااااااااااااااااااااااااااااا

وای من اینقدر خوشحالم نمیدونم چرا. شاید چون این دوتا خیلی هم دیگرو میخوان .

بزار اصلا از اول روز بگم . صبح پاشدم رفتم سید خندان کانون کلاس بود جالب بود. کلی حال کردم

بعد از اونجا رفتم دانشگاه با مریم قرار داشتیم درس بخونیم البته کمی دیر رسیدم بعد رفتم توی کلا

دست  مریم رو گرفتم با خودم بردم مثلا درس بخونیم رفیتم تو سلف بعد امدیم بالا تو کلاس پیش

شیرین و عاطفه .من اولین بار بود عاطفه رو میدیم خیلی دختر نازنینه (البته همه دخترا نازنینااااااااااااا)

بعد که اونا رفتن ما نشستین باز حرف زدن.

بعد قرار شد مریم و مسعور برن شیرینی بخرن این رشیدیان دیگه بهشون گیرنده . مترسک هم باهاشون

 رفت من نرفتم گفتم ۱ ذره درس بخونم . بعدش یکی از بچه ها رو دیدم که البته من اسم اونو نمیدونم

ولی اون اسمث منو میدونه بعد با هم حرفیدیم تا امدم درسمو بخونم مریم رسید .

الهیییییییییییی واسه من جدا شیرینی اورده بود. بعد با مریمو مسعود رفتیم سر کلاس مسعود اینا

یکم با مریم گلی درس خوندیم اونجا البته این مترسک ایقدر شعر خوند ما آخرم نفهمیدیم چی شد.

بعد دیگه کلی عروسی بود توی دانشگاه دیگه .وای اگه شاهد نبود همه رو جمع میکردیم برقصن.

اما خب کمبود امکانات و دوربین ها مدار بسته و..... .

دیگه امروز من توی نخ آهنگ :

این حیاط و اون حیاط می پاشن نقل و نبات

شیطونه میگه برم از وبلاگ بی سیم این گیتا رو بیارم برقصه.

به هر حال بعدا میام شیکلکا رو میزارم الان بیاد برم.

او جون دوستت دارم میدونی .دوستم داری میدونم.

راستی واسه این دوتا علوسم دوماد هم دعا یادت نره هاااااااااااااااااااااااااااااااااا.

جیگری تو .دوستت دارم هوارتااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/29 23:11 توسط raspotin(راسپوتین) |


او جون سلام!

دلم از خودم گرفته که چرا دل به غنچه ی باغ همسایه بستم.

که چرا گلهای دیگه برام بی رنگن.

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/26 22:20 توسط raspotin(راسپوتین)


او جون سلام!

بعد از اوه سال آپ شدم .

اینقدر توی این مدت کارا کردم.

رفتم عضو انجمن حمایت از کودکان شدم .

یک وبلاگم ساختم واسه همین کار.(www.kodakaneha.blogfa.com)

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

تازه میخوام برم عضو تیم روباتیک دانشگاهم بشم.

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بقیه کارامو هم حوصله ندارم بگم .

به هر حال همیتون موفق باشید.

بعدا میام درست و حسابی آپ میکنم نه این مدلی.

دوستتون دارم هوارتاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

او جون دوستم داری میدونم .دوستت دارم میدونی .

راستی مرسی بابت دعای که کردی عزیز این دلک من.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25 21:53 توسط raspotin(راسپوتین) |


او جون سلام!

میخوام کمتر چت کنم کمه کمه کم .برام تکراری شد .حرفی ندارم بزنم .از حرفای تکراری بچه ها

خسته شدم.از جمله های تکراری . روزی ۱۰۰۰ بار به همه میگن من هم یکی از اون ۱۰۰ تا.

البته همه این مدلی نیستن ها بعضیا خیلی باحالن. اصلا نمیگن تو دختری پسری .

 اما اکثرا اینجوری نیستن.به هر حال کلی برنامه واسه خودم دارم.دعا کن بتونم انجامشون بدم.

راستی دوست جون واقعا حق داشت توی این ۱مورد .فقط همینااااااااااااااااااااااااااااااااا.

دوستم داری میدونم دوستت دارم میدونی.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14 14:26 توسط raspotin(راسپوتین) |


او جون سلاممممممممممممممممم!

اینو خودم ننوشتم دزدیه

یکی بود یکی نبود
یک مرد بود که تنها بود
یک زن بود که او هم تنها بود
زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود
مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود
خدا غم آنها رو میدید و غمگین بود
خدا گفت:
شما را دوست دارم
پس همدیگر را دوست بدارید
و با هم مهربان باشید
مرد سرش را پایین آورد
مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید
زن به آب رودخانه نگاه میکرد، مرد را دید
خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند
خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید
مرد دستهایش را بالای سر زن گفت تا خیس نشود
زن خندید
خدا به مرد گفت:
به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی
و هر دو در آن زندگی کنید
مرد زیر باران خیس شده بود
زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت مرد خندید
خدا به زن گفت:
به دستهای تو همه زیبائیها را می بخشم
تا خانه ای که او می سازد، زیبا کنی
مرد خانه ای ساخت و زن خانه را گرم کرد، آنها خوشحال بودند
آنها خوشحال بودند
خدا خوشحال بود
یک روز، زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش
غذا می داد. دستهایش را به سوی آسمان
بلند کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند
اما پرنده نیامد،،،پرواز کرد و رفت
و دستهای زن رو به آسمان ماند. مرد او را دید
کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد
خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود
فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند
خدا خندید و زمین سبز شد
خدا گفت:
از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد
فرشته ها شاخه ی گلی به دست مرد دادند
مرد گل را به دست زن داد
و زن آن را در خاک کاشت
خاک خوشبو شد
پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد
زن اشکهای کودک را می دید و غمگین بود
فرشته ها به او آموختند که چگونه
طفل را در آغوش بگیرد و از شیره ی جانش به او بنوشاند
مرد زن را دید که می خندد، کودکش را دید که شیر می نوشد
به زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت
خدا شوق مرد را دید و خندید
وقتی خدا خندید
پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست
خدا گفت:
با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی را بیاموزد
راست بگویید تا راستگو باشد
گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد
روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت
زمین پر شد از گلهای رنگارنگ ولابلای گلها
پر شد از بچه هایی که شاد دنبال هم میدویدند
خدا همه چیز و همه جا را می دید
می دید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر
زنی گرفته است، تا خیس نشود
زنی را دید که در گوشه ای از خاک
با هزاران امید شاخه گلی می کارد
دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند
و پرنده های که.......
خدا خوشحال بود
چون دیگر
غیر از او هیچ کس تنهانبود

دوستت دارم میدونی .دوستم داری میدونم.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/11 11:41 توسط raspotin(راسپوتین) |


او جون سلام!

او جون اینقدر دلم واسه سنگ صبور تنگ شده. آخ آخ آخ

او جون چرا هیچ کس آدمو واسه  خودش دوستت ندارن .همه فقط نمیخوان با ۱یکی باشن

فقط نمیخوان تنها باشن. تو میدونی چرا؟

چه فرقی داره من مونث باشم یا مذکر .من من هستم جدا از ظاهرم.

شاید این منم که دارم اشتباه میکنم ولی من فقط میخوام به ندای فرشته نگهبانم گوش بدم.

چرا هیچ کس به خاطر با هم بودن جشن نمیگیره.همه فقط میخوام سند همدیگرو به نام خودشون بزنن

عجب زمونه ای شده. او جون سند قلب من به نام کی ؟ مال تو به نام کیه؟ بگو دیگه .

جون من بگووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو. خب چرا دعوا میکنی باشه

دلم هوای تازه میخواد .۱ هوای بدون آلودگی ۱ .

ببینم  راستی سند قلب تو به نام کیه؟آره تو .توی که داری میخونی.

من میخوام سندم دست خودم باشه .میخواد قلبم خودش سند بزنه

نه با کتک سند بزنه.

تو منو دوستی داری ؟ نه به خودت نگاه کن.مگه میشه از طریق این همه ۰ و۱ آدم واقعا

یا اولین تماس کسی رو دوست بداره. بیخیال

دوستت دارم او جون عزیزم.من همه رو دوست دارم همه رووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

میدونم توی که منو دوست داری.

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/05 15:48 توسط raspotin(راسپوتین) |


او جون سلام !

او جون  تنگ ماهیم بود ماهی طلایی هامو انداخته بودم تو ش شکست.

میدونی چی شد.توی این تنگ اکسیژن زیاد نبود واسه همین هم ظرف ۱ روز این دوتا

بیچاره هی میامدن رو آب نفس میکشیدن و دیگه شنا نمیکردن.روی سر توفه طلا(اسم ماهیمه)

تاول زده بود .ولی خب آبا(اسم اون یکی ماهیمه) حالش بد نبود. بعد من هر روز یکم از آب شونو خالی

میکردم و آب تازه تر میریختم.امروز که داشتم آبشونو خالی میکردم تنگ ترک خوردو به چشم به هم

زدنی شکست.من هم که پتروس زودی دستم کردم لای شیشه ها و دوتا ماهی ها رو در آوردم

دستم زخم شد و  کلی خون اومد .ولی خب ماهی هام حالشون خوبه.

دعا کیند مامان اینا بزارن من ۱ آکواریوم بگیرم.میگن زود خسته میشی ماهی های بیچاره میمونن رو

آسمون و زمین.ولی من راضیشون میکنم.

شکلکای وبلاگم که امروز قاطی کرده کار نمیکنه.

به حال سال نو مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک.

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

دوستت دارم میدونی. دوستم داری میدونم.

+ نوشته شده در جمعه 1387/01/02 15:26 توسط raspotin(راسپوتین) |


او جون سلام!

عیدت مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک.

عید همه مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک.

به قول گیتا :

دس دس دس دس دس دس دس دس دس دس دس دس دس دس دس دسسسسسسسس

صوت صوت صوت صوت صوت صوت صوت صوت صوت صوت صوت صوت صوت صوتتتتتتتتتتتتتتتتت

ناییییییییییی نایییییییییییییییی نا   ناییییییییییی نایییییییییییییییی نا

اینم قسمتی هنر من و خونوادم .هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

این جعبه رو خودم درست کردم واسه مامان

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01 19:13 توسط raspotin(راسپوتین) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونيک



نوشته هاي پيشين

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386



پيوندها

پروانه عاشق
نوشته های یک دختر به سیم آخر زده
رمز عبور :زندگی(اینجا مال زویا جونه)
شیطونک(خط خطی)
مترسک فیلسوف
یار خوش
ابله فهمیده
هیس
همکنون
گیتا جون
رها(نعش ستاره)
سکوت
کودکانه های پوتینی
پله پله تا خدا
شهید آوینی
عشق14
دوفنجان مکث
داستان ها کوتاه مرادی
انجمن تخصصی رباتیک
تریبون
دویار
میم مثل مهربونی
دنیای برنامه
عکس های حسن نجفی
ما محکومیم یه دل شکستن نه دل سپردن


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران