|
او جون سلام!
خوبی؟ او جون میخوام قصه ننه سرما و عمو نوروز رو که چند وقت پیش برام تعریف کری رو بنویسم: یکی بود دوتا نبود ها یکی بود. عمو نوروز از دار دنیا ۱ زن داشت اسم زنش ننه سرما بود. اما خب این دوتا فقط همدیگرو سالی یکبار می دیدند اون هم دقیقاْ روزی که بهار میومد. وقتی قرار بود عمو نوروز بیاد ننه سرما کله خونه رو تمیز میکرد و همه چیزو میشست.باغچه رو آب میدادو کلاْ دستی به سر و روی زندگیش میکشید.۱سفره می انداخت که توش ۷ تا سین بود(همون هفت سین خودمون) لباس نو هاشو میپوشید و منتظر عمو نوروز میشد تا بیاد .اما اینقدر خسته میشد که کنار سفره خوابش میبرد .عمو نوروز که می یومد و میدی زنش خوابه دلش نمیومد بیدارش کنه کمی از غذاهای سفره میخوردو گردنبند مرواریدی رو که برای ننه سرما آورده بود رو میبست به گردنش و میرفت تا سال بعدی.ننه سرما که بیدار میشد و میدید عمو نوروز رفته و اون ندیدتش و گریه میکرد و از عصبانیت گردنبندو پاره میکرد. واسه همینه که روز اول بهار از آسمون تگرگ میاد همه میگن این دونه های گردنبند ننه سرماست که از آسمون پایین میاد.من دیگه باید برم شب بخیر او جون . دوستت دارم دوستم داری. + نوشته شده در سه شنبه 1386/12/28 0:35 توسط raspotin(راسپوتین) |
خوبی ؟ کارهاتو کردی واسه عید دیگه.... میدونم تو خیلی سریعی. او جون رفتم ۲ تا ماهی قرمز کوچولو واسه پارسا و پویا ی کوچولو خریدم .۱ ماهی طلایی هم واسه خودمون او جون اولش ۳تاشونو کنار هم انداختم این ماهی طلایی هیییییییی میخواست اون دوتا رو بخوره .مجبور شدم جداشون کنم.اما او جون چند روزه دقت کردم این ۳تا چقدر هم دیگه رو دوست دارن ماهی قرمزا اون طرفی که تنگ ماهی طلایه هست شنا میکنن اینور و اونور هم نمیرن ماهی طلایه هم همین طور . او جون من فیلم ماهی ها عاشق میشوند رو ندیدم ولی الان دیدم ۳تا ماهی عاشق هم شدن فکر کنم اون موقعی که فکر میکردم داره میخوردشون داشته بوسشون میکرده من اشتباهی فکر کردم میخواد بخوردشون. او جون خیلی دوستت دارم .میدونم هم که تو هم منو دوست داری با اینکه.... + نوشته شده در یکشنبه 1386/12/26 20:0 توسط raspotin(راسپوتین) |
او جون سلام!
اینجا چیزی نوشته شده بود که باید پاک میشد.... + نوشته شده در یکشنبه 1386/12/19 0:7 توسط raspotin(راسپوتین) |
او جون سلام!
کاش آن زمان که آن دو کودک در حال تکه تکه کردن روح خود بودند به خیال آنکه.... آنکه آن فقط 1 بازی کودکانه هست مادری , پدری, خواهری , برادری, ......... آدمی ................آنها را با بازی جدید خدا آشنا میکرد. به جای انکه سالهی آن ها را دفن کنن به جرم زخمی شدن روحشان. کاش آن زمان که مادری کودک خود میزایید و پدری کودکش را در آغوش میگیرد به یاد بیاورد زمانی را خود هم این گونه بودند. کاش زمانی که مادرو پدری کودکی را رها میکردند به بهانه ها مختلف از عدم تفاهم تا فقر بیاد بیاورد که خودشان آن فرشته را دعوت کرده. کاش با دیدن فاجعه اعتیاد، کودکی را قربانی نکنم تا شاید زندگی روی خودش نشانم دهد کاش وقتی توانایی روحی نگهداری کودکی را نداریم آن را مجبور به تحمل غم نکنیم کاش به خاطر بدست آوردن پول بیتشر کودک خود را رها نکنیم به در این مهد و خانه مادر بزرگ و خاله و عمه و عمو...... کاش به او یاد بدهیم که ما انسانیم اشرف مخلوقات . کاش به جای اسباب بازی های رنگارنگ و کتک های مفصل به کودکانمان رسم انسانیت را بیاموزیم. + نوشته شده در جمعه 1386/12/17 21:51 توسط raspotin(راسپوتین) |
او جون سلام!
او جون عید داره میاد .آخخخخخخخخخ جون .راستی عیدی چی میخوای برات بگیرم. راستی با خروس رفتیم بیرون واسه هم عیدی گرفتیم. فروشنده ها اول هنگ کردن بعدش هم کلی خندیدن که ما داشتیم واسه هم عیدی میخریدیم. او جون ۱سال خوب و سبز واسه همه آرزو میکنممممممممم. دوستم داری میدونم.دوستت دارم میدونی. + نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/16 22:5 توسط raspotin(راسپوتین) |
او جون سلام!
او جون چه سخته بعضی کارای باید انجام بدی که اصلا دلت نمیخواد. او جون دیگه کسی نمیدونه اون هنوزم هست ولی منو تو میدونیم. او جون دلم هنوزم تنگ.ولی مجبورم.خیلی بدههههههههههه خیلی. ستاره با چشای تو شبونه آفتابی میشه با سایه تو کوچمون دوباره مهتابی میشه او جون براش آرزوهای خوب میکنم.واقعا دلم میخواد بهترین باشه. او جون به راز کمک کن .تو شرایط بدی هستش. او جون راز واقعا تو خطره. براش دعا کن. میترسم .امیدوارم همیشه خوشبخت باشه. دوستم داری میدونم.دوستت دارم میدونی. + نوشته شده در سه شنبه 1386/12/14 17:48 توسط raspotin(راسپوتین) |
او جون سلام میدونم دیر به دیر میام .ولی تو میدونی چرا.او جون رفتم مشهد . این برام ۱ سفر معمولی نبود.۱ نفرو دیدم سرنوشتش خیلی شبیه من بودم. میدونی منظورم چیه که.او جون وقتی اونجا بودم یاد دوست جون بودم ولی آروم بودم همین که از قطار از شهر خارج شد من باز.....او جون با هم کلی حرف زدیم ولی...... او جون میترسم.میگه بازم فکر کن .امروز گفته فردا باید جوابشو بدم. او جون ولی مرسی مسافرت خیلی خوبی بود.فقط نمیدونم چرا انقدر کم خواب شدم. خوابم میاد ها ولی نمیتونم بخوابم. اونجا دوست پیدا کردم.آنیتا-زهرا-سمیرا-ندا-فریبا-فاطمه.سیمین هم که بود . ولی حل داد واییییییییییییییییییییییییییییی او جون روز اول منو و سیمین ساعت ۹ صبح گم شدیم کلی خندیدیم.در کل خوش گذشت. او جون برام دعا کن بهترین راه و انتخاب کنم.اصلا بهم کمک کن.میشه این ۱بارو جای من تصمیم بگیری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستت دارم میدونی دوستم داری میدونم . I LOVE OOOO JUN + نوشته شده در یکشنبه 1386/12/12 22:48 توسط raspotin(راسپوتین) |
او جون سلام! وقتي خدا داشت بدرقه ام مي كرد بهم گفت : جايي كه ميري مردمي داره كه ميشكنندت ، نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم ، تو تنها نيستي . توي كوله بارت عشق ميذارم كه بگذري ، قلب ميذارم كه جا بدي ، اشك ميذارم كه همراهيت كنه و مرگ كه بدوني برميگردي پيشم ... چرا آدما وقتی کنار هم هستن نمیدونن که چقدر به هم نیاز دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کسی میدونه چرا؟
+ نوشته شده در جمعه 1386/12/03 11:13 توسط raspotin(راسپوتین) |
او جون سلام! حالت خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالم زیاد خوب نبود .برای بقیه مسخره است . اینو خوب میدونم. ساعات بدی بود ...هست... . کمی بهتر شدم. ولی آمدم کامنت ها رو خوندم . بازم .... او جون جز تو هیچ کسو ندارم .فقط از تو میخوام که بهم کمک کنی. توی تنهای. او جون دلم میخواد دوباره که دیدمش خوشبخت باشه .خیلی خوشبخت . او جون ................................................................................... او جون هنوزم میترسم . هنوزم .احساس میکنم گذاشتنم لای گیره. بدتر از مهمه اینه که حتی خودشم نمیدونه از چی ترسیدی و ...... همه فقط قضاوت میکنن .فقط همین .این تنها کاریه که میتونن انجام بدن. او جون ۱ کاری کن با ناراحتیم دیگرانو ناراحت نکنم . نمیخوام بقیه ازم ناراحت بشن. امروز خواستم با خ.ص حرف بزنم برای دومین بار اما نشد ۱بار دیگه امتحان میکنم اگر نشه یعنی قسمت نیست. او جون دلم خیلی گرفتههههههههههههههه خیلیییییییییییییییییییییییی او جون دلم واسش خیلی تنگ میشه خیلی. تو کمکم کن . او جون ۱بار دیگه بهم نشون بده که دوستم داری . او جون از نظر خیلی ها جز تو من آدم ......... هستم.پس بازم منو بغل کن تا آرامشو حس کنم. که الان مثل دریای توی فصل پاییزم سرد و مشوش. دوستت دارم هوارتاااااااااااااااااا که هر کلمه که با تو حرف میزنم ۱ دنیا آرومم میکنه چون تو منو دوست داری و به من اعتماد داری
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/02 22:25 توسط raspotin(راسپوتین) |
او جون سلام! او جون میدونم چند دقیقه پیش امدم و گفتم .او جون میخواستم بگم مرسی که بازم سنگ صبور رو فرستادی ازش ممنونم .اون خیلی خوبه او جون ولی از بعضیا دلخورم .از بعضیا که نفهمیدن الان حالم خب نیست یعنی چی. این وسط مترسک هم امده و منو مسخره میکنه .اسم خوبی رو خودش گذاشته مترسک . شاید باید مثل مترسک شهر اوز بره و دنبال جادوگر اوز بگرده تا شاید قلبی برای خودش پیدا کنه و دیگه حس یه آدم ناراحتو به مسخره نگیره. + نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01 23:29 توسط raspotin(راسپوتین) |
او جون سلام!
او جون تموم شد. بلاخره تموم شد.خیلی سخته خیلی بده خیلییییییییییی. او جون تورو به خدا تنهام نذار الان .الان که داغونم.خودم خواستم . شاید ترسیدم شاید اینطوری بهتر باشه...شاید هم نباشه.... او جون فکر نکنم دیگه بیاد و این و نظر خصوصی بده و مطالبو بخونه. او جون دلم واسش خیلی تنگ میشه خیلی. ۱ یادگاری بهم داده. وقتی نگاهش میکنم دلم میگیره. تو چشام خیس خیس میشه نمیدونم اون چه حسی داره شاید ۱چیزی مثل مال من .شایدم...... او جون خروس میدونه یادگاریش چیه .الانه که بپرسه ....واییییییییییییی او جون چی کار کنم ؟ چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا جوابمو نمیدی؟ امروز هوا سرد تر از همیشه بود .خیلی سرد بود خیلی . دوستم داری میدونم دوستت دارم میدونی. + نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01 21:13 توسط raspotin(راسپوتین) |
|